به یاد یه رفیق
دارم از بغض می ترکم....
آخه چرا رفتی؟چرا؟......
آخه مگه تو چند سالت بود...
آخه.....
ای خدااا.....
هنوز اون لبخندی که دیروز چهارشنبه سر صف، برگشتی و تحویلم دادی یادم نرفته...
روز اول مدرسه یادته؟.... من از حواس پرتی فقط بهت دست دادم اما تو بغلم کردی و
رو بوسی کردی باهام...
سال سوم یادته؟...یادته سر یه موضوع بی خود دعوامون شد و من بهت تهمت
زدم... بعدش اومدم و با یه عروسک کوچیک ازت عذر خواهی کردم...و تو هم منو
بخشیدی... وقتی سال بعدش دیدم که همون عروسکو به کیفت آویزون کردی....
نمیدونی چقدر خوشحال شدم و البته شرمنده...
یادته ریزه ی کلاسمون بودی؟... دیروز بعد از اینکه سر صف سلام کردیم...
با خودم گفتم..چقدر قدت بلند شده و خوش هیکل شدی...
اما امروز باید همین هیکلتو زیر یه خروار خاک بذارن... آخه چرا..... دارم خفه
میشم....می خوام سر بذارم بمیرم....
هنوز علت مرگتو نمیدونم....از مدرسه تا خونه رو اصلا نمیدونم چه طور اومدم....
هنوز نمیدونم کجا قراره خاکت کنن....ولی میخوام واسه آخرین بار ببینمت....
سمانه منو به خاطر همه چیز ببخش...اگه سرت داد کشیدم ...
اگه بهت تهمت زدم...اگه یه موقع ندیده گرفتمت...
دلم داره آتیش میگیره....
جیگرم از صبح تا حالا داره میسوزه....
عین دیوونه ها تو مدرسه دور خودم میچرخیدم...
به قرآن صبح که معاون سر صف گفت یکی از بچه های مدرسه حالش خرابه
و تو بیمارستانه، با خوندن ۵ بار "امن یجیب ..." براش دعا کنید،
هنوز نمیدونستم تو رو میگه...نمیدونستم تو از دیروز تا حالا رو تخت
بیمارستان بیهوش افتادی...
" امن یجیب.." خوندم اما...اگه میدونستم واسه توئه...
ای خدا... فقط میتونم ازت بخوام که خودت هوای رفیقه مارو داشته باشی...
مظلوم بود...همونطوری هم از دنیا رفت..
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

حکیده شده در ۳:٠٥ ب.ظ | یاسمین ()تا ایول.
